تبليغاتX
به یاد کسی که به یادم نیست
اگه عشقم حقیره ! اگه جسمم کویره ! اگه همیشه تنهام ! اگه خالیه دستام ! برای تو عاشق ترین عاشق دنیام!
                    

      

گناهم را نميدانم

 تقاصم را سبکتر کن

 مرا اين گونه آزردن

 خدا را خوش نمي‌آيد

 مرا از غم رهايم کن

 جوابي ده مرا يارا

که اين سان بودن و مردن

 خدا را خوش نمي‌آيد

 بگو جانا گناهم چيست

که اينگونه سزاوارم؟

که هر شب خون دل خوردن

خدا را خوش نمي‌آيد

 دلي پر درد و آه دارم

 که آن را غرور من

بها دار زير پا بردن

 

خدا را خوش نمي‌آيد

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 10:45 توسط فاطمه |

 

 

خسته ام

چشم هايم خسته است

ذهنم پر تشويش

قلبم پر درد

گوش هايم ديگر طاقت هيچ هياهويي ندارند

لحظه هاي بي رحم پي درپي هم مي گذرند

انتظاري تلخ

نه

انتظار شيرين است

چون پس از پايانش لحظه ي ديدار است

وقتي که صداي نفست در گوش من طنين انداز است

انتظارم ديگر رو به پايان است

با بودن تو

ذهنم پر از آرامش

قلبم مملو از عشق

چشم هايم پر شور

اما

لحظه هاي بي رحم تند و تند از پي هم مي گذرند

وصداي نفست را از من باز پس مي گيرند

باز هم

قلبم پر درد

ذهنم پر تشويش

                                                            

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 0:13 توسط فاطمه |

 

 

تو

+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 23:54 توسط فاطمه |

پرستوی من ، پروازت را چگونه باور کنم وقتی

پيمان من و تو با هم پر کشيدن بود ؟

گفتنيهامو شنيدي من ديگه حرفي ندارم
تو رو با يه حس تازه با خودت تنها ميذارم
گاهي وقتا توي خلوت ميشه عشقو زير و رو كرد
ميشه بي ترس شنيدن با يه اينه گفتگو كرد
پشت يه سوال مشكل گاهي يه جواب ساده س
خيلي وقتا اين سواره كه تو حسرت پياده س
بن موندن و نموندن گرچه يك ثانيه راهه
بين رفتن و نرفتن گاهي صد سال سياهه
توي ترديد نگاهت پر خواباي نديده س
تو يقين ارزوهات لحظه هاي نرسيده س
وقتي كه ميون راهي نگو اخرش همينه
هميشه تو پيچ جاده اتفاقي در  كمينه
گفتنيهامو شنيدي من ديگه حرفي ندارم
تو رو با يه حس تازه با خودت تنها ميذارم

+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 20:20 توسط فاطمه |

 

تو آسمون دنیا ،هر کسی ستاره داره،

 

چرا وقتی نوبت ماست،آسمون جایی نداره

 

واسه من ،واسه من ،

 

تنهایی درده، درد هیچ کس و نداشتن

 

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

 

دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم

 

تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 18:20 توسط فاطمه |